|
به بهانه بهار و تبریک نوروز : زمستان در ساعات آخرین خویش است و در فرهنگ ما تا از زمستان مينویسی ميگویند دلت زمستان زده است يعنی آنکه دلسردی ، يعنی آنکه نوميدی . بسیاری چون من شاید زمستان را زیباتر از بهار بدانند چه که آن نوید بهار میدهد . زمستان امید آمدن بهار است و شک در آمدنش ايمان قوی ميکند و فرصتی دست ميدهد برای آزمودن خود .
اما از این لحظه که مینویسم تا چند دقیقه ديگر بهار میرسد و تا از بهار میگوئی در فرهنگ ما ، چنین معنا تداعی ميکند که روزگاری خوش میرسد . گل شادی در دل ها میروید و لبخند به چهره ها گل میزند . این نقشی است که از زمستان و بهار بر خاطر تاریخی ما ایرانیان حک شده است .
يقين دارم در سرزمین های دیگر چنین نیست و کم نیستند سرزمین ها که در آن زمستان و برف محترم است و بهار و سبزی را چنین شانی نیست که ماراست . سبزی در ذهن ما چنین روئیده است که دل سبز را برای یاران میخواهیم و سرسبزی را نشانه خرمی میگیریم .
اما پرسشم اینجاست که آيا اين بهار که برای ما ايرانیانی که همیشه تاریخ از خشکسالی ترسیده ایم ، تنها پیامی که دارد همین است که زمین سبز شود . من میگویم سبزی و پرباری چشمه ها تنها بشارت بهار نیست که هم سبزی گیاه و هم فراوانی آب از زمستان است و بی زمستان دست نمیدهد . بلکه میگویم آن چه که نوروز ما را رشک جهانیان کرده است و همه گان شاید آن را بهتر زمان برای نو کردن سالش میبینند ، از آن روست که در عین اعتدال است و اعتدال را معیاری بهتر از بهار نیست .
دیگر آنکه بهار فرصت است اگر زمستان تهدیدی بود . بهار فرصت است برای دلهای خرم و دست های سازنده و فکرهای بزرگ . از تهدید گذشتن و به فرصت رسیدن درس بزرگ طبيعت است . آفریننده زمین و زمان با این کرشمه به ما انسانها که به اعتبار عقل اشرف مخلوقاتیم نشان میدهد که هر تهدیدی را ميتوان به فرصتی مبدل کرد . اما شرط آن ماوا گرفتن در برج اعتدال است . دل ها را بهاری کنیم و دل خوش داریم به فرصت بهار شفاف و راستگو . نوروز همگان مبارک .
|