|
پیمان عیسی زاده - 10/2/1386 :
باران یک ماهی ست ول نمی کند. آسمانِ لاهیجان می بارد و می بارد. غم غوغا میکند. حالا مگر می شود درستیِ باور «باران برکت است» را، حتا، محک زد. نه! این بارانِ لعنتی با چک ـ چکِ ناتمام شورش را درآورده. «چهل کَل نویسی» و سایر پیش گیری های آیینی هم دیگر فایده ندارد: در اقلیم ما آیین¬ها همه خواستارِ بارش اند نه آفتاب.
همزمانی این بارشِ متوالی با سالی که لاهیجانِ ما یکصدمین سال پیروزی مشروطه اش را جشن نخواهد گرفت، برای کسانی که دل در گرو آرمان های مشروطة وطنی دارند بی مناسبت نیست. در این یک قرن، جز بادهای غران گیله وا و بارش های سیل آسای خزری بر ما و پدرانمان چیزها برگذشته خواندنی و شنیدنی! با این همه در پسِ یک قرن تجربة مجرد، اینک، فارغ از سرنوشتِ خودنوشتِ اجداد بی افتخارمان، ما همه شهروندِ شهر بارانیم: بارانِ برف، بارانِ باد، بارانِ چای، بارانِ غم، بارانِ ...
ایدة لاهیجانِ دموکراتیک» توهم یک عده آدم بی کار یا توطئة یک عده سکولار نیست. دموکراسی و ایجاد فضایی برای ظهور همة دیدگاه ها برای بقا ـ و نه به ضرورت فقط رشدِ ـ لاهیجان ضروری ست. شهر ما در دوران مختلف تاریخ معاصر در بستر دیدگاه های تک محورانة آدم های دستِ چندم هویت و شخصیت خود را از دست داده است. این شهر روح ندارد پس رفته ـ رفته می میرد: مرگِ نمادها (تخریب باغ ملی)، مرگ حافظة تاریخی (فراموشیِ مشروطة لاهیجان و ...)، مرگ فضاهای شهری (تخریب عن قریب بازارچة منجمی)، مرگِ معماری (تخریب و آسیب رساندن به ابنیة باارزش تاریخی، ظهور ناگهانیِِ یک حجمِ عجیب در ورودی مجموعة چهارپادشاهان و ...) مرگ انسانِ لاهیجی را در پی دارد. انسانی شهری که هویت خود را در اقلیم، جغرافیا، تاریخ، جو اقتصادی، فضای شهری و معماری لاهیجان بازمی شناخت. حال این که شناخت، حفظ و رشدِ این همه چیز پیچیده از عهدة یک جریانِ تک محور برنیامدنی ست؛ شک نکنید.
تخفیف گفتمان «لاهیجانِ دموکراتیک» به شوونیسم، قومگرایی، غربزده گی یا از این دست اتهاماتِ سردستی هم بی انصافی ست. عرصة عمومی لاهیجان، خواهی ـ نخواهی پویاست و کیفیتِ این پویش بسته به روحیه و موضع گیریِ تک ـ تک شهروندان نسبت به مسألة دموکراسیست چرا که باور ملی و خواست جهانی همسازِ گسترش دموکراسیست. از تفاوت تفسیرها هم میتوان گذشت. حتا طرح این پرسش اساسی که آیا دموکراسی ممکن است هم منتفی ست: امروز همه دنبال تحقق شرایطی برای استقرار دموکراسی هستند.
در شرایط عینی با ایدة لاهیجانِ دموکراتیک از چند منظر میتوان طرف شد. لیبرال ها (سنتی و متجدد)، سوسیالیست ها (روسی و نوسوسیالیست های فلسفی)، مذهبی ها (متحجر و افراطی، سنتی یا میانه رو و نواندیشان دینی) و ناسیونالیست ها (تندرو و میانه رو) هرکدام، بسته به شرایط، مواضعی مشخص نسبت به پرسش دموکراسی دارند. آن ها، فارغ از جهت گیری های ملی و جهانی، در لاهیجانِ کوچکِ ما هم، در برابر مسایل گوناگون دیدگاه های متفاوت و گه گاه متعارض دارند. حتا اگر در بستر شرایط ویژة امروز امکان ثبت و ضبط نظریات و جهت گیری های مختلف اجتماعی وجود نداشته باشد، خواهش تک گویی، تعارض یا گفت و گو میان عقاید گوناگون که وجود دارد. این که در این شهر برای تخریب یا نوسازی یک تکیة قدیمی جدالِ کلامی دنباله دارِ چند ماهه درمی گیرد به نظر دلیلِ بسیار محکمی ست برای این مدعا.
در یک بررسیِ شتاب زده، برجسته ترین مانع تحققِ ایدة لاهیجانِ دموکراتیک، در شرایط فعلی، عده ای «عالیجناب خاکستری پوش*» است. این جماعتِ محدود و تمامیت خواه که به دلیل خاستگاه طبقاتی و روی کرد و موجودیتِ اقتصادی و منفعت محور اصولن در دسته بندی چهارگانه جا نمی گیرند در مقاطع حساس فعالیتی دوچندان می یابند. مثلن آنها بدون آنکه یک عضو انجمن شهر بخواهد، برای ریاست اش رای زنی می کنند یا ...الخ. اساسی ترین حربة «عالیجنابان خاکستری پوش» برای پیش گیری از فضایی دمکراتیک ایفای نقش میانجی میان صاحبان دیدگاه های گوناگون در شهر است. به این ترتیب آن ها با ایجاد جوی مسموم مانع گفت و گو ـ پاشنه آشیل دموکراسی و مدرنیته ـ می شوند.
در شرایط موجود، نقش تاریخیِ نیروهای مذهبیِ سنتی و میانه رو لاهیجان برای ایجاد فضایی آگوستیک (غیرقابل نفوذ در برابر سانسور و فشار) و چتراندن سایة امنیت برای همة نیروهای دموکراسی¬خواه، هرگز فراموش نخواهد شد.
باور کنید ما ناتوانان، همه، در برابرِ باران همسانیم: خُرد و خیس و خشن! با این همه آفتابِ مستور ناگهانی خواهد تابید؛ ما همه، بی هیچ بهانه، میدانیم، پس اصرار نکنیم! فقط ببینیم این بارانِ لعنتی، یک جور برکت، «که در لطافت طبعش خلاف نیست» هم، گاهی از فرطِ زیادی چه چیز بی خودی ست!
اندوه! اینک هر عمل انسانی نوعی خوددشمنی (انسان دشمنی) است.
* «اصطلاحِ «عالیجناب خاکستری¬پوش» امروز در فرانسه و انگلیس به کسی اطلاق میشود که قدرت واقعی به طور پنهان در دست اوست» (نک: جامعه باز و دشمنانش ـ پوپر / زندگی و کارنامة عالیجناب خاکستری پوش ـ فصل 15 جلد هفتم تاریخ تمدن ویل دورانت / عالیجناب سرخ پوش و عالیجنابان خاکستری ـ اکبر گنجی) |