|
رمقی دیگر ، در رگ برف و سرمای این ديار نمانده است . زمستان در ساعات آخرین خویش است و در فرهنگ ما تا از زمستان مينویسی ميگویند دلت زمستان زده است ، يعنی آنکه دلسردی ، يعنی آنکه نوميدی . هر چند بسیاری چون من شاید زمستان را زیباتر از بهار بدانند چه که زمستان نوید ميدهد ما را به بهاری خوش . زمستان امید آمدن بهار است و شک در آمدنش ، ايمان قوی ميکند و فرصتی دست ميدهد برای آزمودن خود . زمستان فرصت تاریکی نیست . زمستان فرصت اندیشیدن است ، اندیشیدن به بهار و فرصت گفتگوی ریشه ها با خاک ، تا چگونه دوباره برویند ؟ چگونه تکرار شوند و چگونه متولد ؟. زمستان ، گفتگوی پشت پرده ی دانه ها و زمین است.گفتگویی در دل خاک برای چگونه بیدار شدن دوباره ی برگ ها و رنگ ها
اکنون در آن هنگامیم که زمین ، ازجاده ی سرد زمستانی عبور کرده و آرام آرام دارد به شکوه بهار می رسد . ایرانیان، این اتفاق زیبا و مکرر زمین را نوروز نامیده اند. روزی نو برای زمینی که می خواهد دوباره نفس بکشد، دوباره حرف بزند. پارسيان هزاران سال است که نو شدن جهان کهنه را عید می دانند و گرامی می دارند. تولد بهار را به جشن می نشينند ، چه که تولد بهار ، تولد شور و شوق و سبزه و امید و حرکت است و صدای پای بهار ، صدای دعوت برای دوباره زیستن ، صدای موسیقی دل انگیز حیات در دستگاه آفرینش و اثبات اين مدعا که زمین نمی میرد و هیچ دانه ای با فرو خفتن در زمین به پایان نمی رسد . حتی دانه ی انسان و به قول حضرت مولانا:کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست؟ چرا به دانه انسانت این گمان باشد؟
واقعيـت این است که هردیاری را آیینی است برگرفته از خلق وخوی مردمانش ونیز برگرفته ازسلوک اجتماعی و طرزاندیشه و نوع نگاهشان به آن چه در گردونه ی روزگار به چشمشان می آید و بر دلشان می افتد. آئین های فرهنگی ملت ها، آیینه های چگونه «اندیشیدن» ایشان است به چگونه «بودنشان» و نوروز،آیینی است ، چیده شده در سفره های ذهن و آیینه ی دل ایرانیان . نوروز به ما می گوید یک طور و یک حال نباشید. شما را طور به طور آفریده اند. «انا خلنقاکم اطوارا». نوروز کهنگی ندارد و تکرار می شود ، اما هربار تازه تر. تکرار که نه، متولد می شود و این مائیم که با نوروز تکرار می گردیم و چه سخت است اگر پای هامان در سرمای زمستان مانده باشد و زمستانه تکرار شویم .بهار بیاید و ما هنوز بوی برف بدهیم ، بوی سرما ! و نوروز ، خانه تکانی تکرار است .
تا چند روز ديگر نوروزی دگر فرا میرسد و بهار میاید و تا از بهار میگوئی در فرهنگ ما ، چنین معنا تداعی ميکند که روزگاری خوش میرسد و گل شادی در دل ها میروید و لبخند به چهره ها گل میزند. و این همه ی نقشی است که از زمستان و بهار ، بر خاطر تاریخی ما حک شده است . اما يقين دارم مردمان سرزمينهای ديگر اين چنين در پاسداشت بهار نميکوشند . حتی کم نیستند سرزمین هائی که اساسا زمستان و برف برایشان محترم است و آغاز سال نو را با آغاز پاییز و زمستان جشن می گیرند و بهار و سبزی را در هیچ کجای دنیا چنین شانی نیست که ما راست. سبزی در ذهن ما چنین روئیده است که دل سبز را برای یاران میخواهیم و سرسبزی را نشانه خرمی میگیریم
. اما پرسشم اینجاست که آيا اين بهار که برای ما ايرانیانی که همیشه ی تاریخ از خشکسالی ترسیده ایم ، تنها پیامی که دارد همین است که زمین سبز شود ! . من میگویم سبزی و پرباری چشمه ها تنها بشارت بهار نیست که هم سبزی گیاه و هم فراوانی آب ، حتما از زمستان است و بی زمستان دست نمیدهد . به گمانم آن چه که نوروز ما را رشک جهانیان کرده است و همه گان شاید آن را بهتر زمان برای نو کردن سالش میبینند ، از آن روست که در عین اعتدال است و اعتدال را هیچ معیاری بهتر از بهار نیست . دیگر آنکه بهار فرصت است اگر زمستان تهدیدی بود . بهار فرصت است برای دلهای خرم و دست های سازنده و فکرهای بزرگ . از تهدید گذشتن و به فرصت رسیدن درس بزرگ طبيعت است . آفریننده زمین و زمان با این کرشمه به ما انسانها که به اعتبار عقل ، اشرف مخلوقاتیم نشان میدهد که هر تهدیدی را ميتوان به فرصتی مبدل کرد ، اما شرط آن ماوا گرفتن در برج اعتدال است.
دل ها را بهاری کنیم و دل خوش داریم به فرصت بهار شفاف و راستگو - سلامتی وجود و راستی انديشه برایتان آرزو دارم . نوروز همگان مبارک .
م. پ جاويد - 28/12/86
|