ارتباط با من پيوندها بايگاني صفحه اصلي

" برای آقای " جيم
 
 

    مدير مسئول محترم روزنامه ی ....  - جناب آقای 

سلام عليکم- برای چند ليتر بنزين و چند هزارتومانی پول ، رفتارهای سخيف يک شخص ، که خود را خبرنگار روزنامه ی ....در لاهيجان معرفی میکند - قصه ائی است - باورش کنيد

از سال 80 که در کسوت  ....شهرلاهيجان مشغولم هيچ گاه نقش مديريتيم اين نشده است که سرپوشی بردارم و بگذارم بر سر مشکلات . بلکه هنرمندانه همه ی مشکلات را به مثابه تهديد برای شغلم ، رشته ام ، تخصصم و مردمم ، مبدل به فرصتی برای بهبود اين وضعيت و رفاه بيشتر مردمان شهرم کردم و استفاده از ابزار رسانه ای ، خصوصاً مطبوعات ، شايد يکی از برجسته ترين آنها باشد و گواهش تعداد زياد مصاحبه ها ، پاسخ ها و مطلب هايم در مطبوعات محلی گيلان است . صنعت... لاهيجان پيشينه ائی پرمشکل داشت و اکنون پس از سالها تلاش موفق ، شاهد بهبود شايد چندين صد برابر نسبت به قبل ، علی رغم رضايت تقريبی عمومی ، هنوز در نقطه آرماني افکارم قرارندارد و به همين واسطه است که به همت مسئولان محلی ، استانی و ملی ، تاکنون ميلياردها تومان توسط دولت خدمتگزار ، برای انتقال... از .... گيلان  به لاهيجان هزينه شده است و در آينده ی نزديک پس از تکميل ساخت ... و اجرای رينگ سرتاسری ...در دور شهر ، به بهره برداری کامل خواهد رسيد..... من "م . پ . جاوید " ، مدير ..... شهر لاهيجان هستم .
1- از تهران دوره ی دانشجوئيم ( 70- 74  ) دو يادگار رسانه ائي متمايز و برجسته دارم . راديو پيام که اکنون نيز هميشه ميشنوم آنرا و ديگری  اولين روزنامه ی .... ". هر دوی آنها وروجک خيالم را ميبرند به دورانی که شايد بهتراز آن هنگام نداشته ام در زندگيم . چاپ عکسم در نزديکی مقام معظم رهبری در روز تشيع پيکر (به گمانم) حضرت آيت ا.. اراکی ، آن هنگام که ناباورانه اما خوشحال ايشان را در چند متری خود در ميان خيل انبوه تشيع کننده گان ديدم در صفحه ی نخست .... روز بعد ، از خاطرات من است با اين روزنامه ی محترم .
2- در هنگام سفر آقای رئيس جمهور دکتر احمدی نژاد به لاهيجان ، عکاسی که سعی ميکرد از همه کس و همه جا عکس بگيرد توجه ام را جلب کرد . در پرسشم ميگويند که او " آقای ج  " خبرنگار روزنامه ی .... در لاهيجان است . بيشتر به يک عکاس آماتور ميمانست تا خبرنگاری که به دنبال مطلب باشد . چند روزی بعد دو قطعه عکس پرينت گرفته برايم آورد و بلافاصله درخواستی داشت برای پارک هر شب ماشينش در داخل محوطه ی اداره ی ... . برای مخالفتم به ظاهر او را توجيه کردم

3-  تابستان 86 ، سهميه بندی بنزين اجراء شده است با دردسرهای فراوان برای مسئولين و سردرگمی روزهای اول برای مردم . ظاهراً به فرمانداران هر شهر کوپن ها (حواله ائی ) مسافرتی بنزين داده شده است برای در راه مانده گان و مانند آن . کارمند با سابقه و با حسن پيشينه ی فرمانداری از دست " آقای ج " که تنها مشخصه اش برايم تا آن موقع براي شناختش ، لهجه .... بود و عکس های روز سفر ، عصبانی و ناراحت شده است . ظاهراً آقای ج  با عنوان خبرنگاريش برای گرفتن سهميه ی مکرر بنزين از اين محل ، همه را کلافه کرده است . رنگ و روی آقای ج سرخ و زرد ميشود و با نگاهش از آن جمع يک حامی ميخواهد . وارد عمل ميشوم و قضيه را فيصله ميدهم . او را سوار بر ماشين خود ميکنم . به شدت ناراحت است و ناسزا ميگويد و با اشاره به ابزار رسانه ايش برای آن کارمند محترم خط و نشان ميکشد که چنين خواهم کرد و چنان بلائی برسرش خواهم آورد و ..... با وعده ی دادن 20 ليتر بنزين از سهميه شخصی خويش آرامش ميکنم.

 

4- بعد از آن آقای ج مرتب به من زنگ ميزند و به اداره ی ... ميايد و درخواست بنزين ميکند و من که هيچ گاه فکر نميکردم که او موضوع را تا اين حد جدي  بگيرد هر روز او را به گونه ائی به فردا موکول ميکنم .  رفت و آمدهای مکرر او منجر به آشنائی بيشتر مان ميشود به گونه ائی که او را تعدادی از همکاران نيز ميشناسند . دوستانی مرا از ارتباط بيشتر با او منع ميکنند ولی من همچنان بی اعتنا و البته از علاقه ی سرشار و خاص من به مطبوعات و اصحاب رسانه توجهی به اين هشدارها نميکنم . او در هر ارتباطی با من ( تلفنی يا حضوری ) و البته تا آن زمان به زعم من به شوخی ، حالا از مرز 20 ليتر هم گذشته در خواست 40 ليتر بنزين دارد . اصرارش بر اين درخواست غير منطقی و ديگر رفتارهای  بچه گانه اش ، مرا کم کم از او و اصطلاحاً حسابی که برايش باز کرده بودم دلسرد ميکند . اکنون  متوجه شدم "آقای ج " همه ی صداها و گفت شنودهای داخل اداره که به نوعی بازگو کننده ی مشکلات ... است را ضبط ميکند . بی اطلاع ديگران و بدون اجازه ی من  . گفتگوی من با همکارانم و گفتگوی مردم با من را و .... و هر بار با پخش آنها برای من يا همکارانم تهديد به برجسته سازی و رسانه ائی کردن مشکلات ... مينمايد . به صورت جدی به او تذکر دادم که از اين رفتار دست بردارد و به او گفتم که اگر قصد بيان مشکلات صنعت .... لاهيجان را دارد گزارشی از سطح شهر تهيه نموده و به تبع ، ... نيز به مطلبشان حتما پاسخ خواهد داد مانند کثيری از مطبوعات محلی و روزنامه ها که اينگونه رفتار ميکنند و من نمونه هايش را زياد دارم . و البته او  با تکرار اين موضوع که شوخی است قضيه را جمع ميکرد و در اثبات زرنگی هايش مثالهای متعدد برايم مياورد . اينکه چند گوشی موبايل دارد و در جاهای ممنوعه يکی را تحويل ميدهد و با ديگری عکس ميگيرد و تاکيد بر اين نکته که با اين روش  از هر کسی آتوئی دارد  و هر جا که بخواهد عکس ميگيرد ، از جمله عکسهای متعددی داشت از اعدام شخصی در محوطه ی باغ ملی لاهيجان .

 
5-  نخستين همايش چشم انداز و چالشهای توسعه ی لاهيجان ، باب ارتباط مجدد "آقای ج " شد با من و شروع رفت آمد مجددش به اداره ی ...به عنوان محل دبيرخانه ی همايش . ( توضيح اينکه نخستين همايش چشم انداز و چالشهای توسعه ی لاهيجان ، به همت فرمانداری شهرستان لاهيجان- دفتر امام جمعه ی محترم شهرستان - دفتر نماينده ی محترم شهرستان - دانشگاه آزاد اسلامی - شهرداری و شورای شهر لاهيجان در 15 آذرماه سال 86 برگزار شد و اينجانب از سوی شورای برگزاری به عنوان مسئول برگزاری و مسئول دبيرخانه همايش منصوب شدم) خبر برگزاری همايش به مانند بسياری ديگر از نشريات محلی ، ازخبرگزاری فارس ، در ويژه نامه ی ... گيلان ( چهارشنه 25/7/86) نيز چاپ شد . بلافاصله پس از چاپ اين خبرآقای  ج  درخواست 300 هزار تومان به عنوان هزينه ی آن را نمود که به دليل عدم توليدی بودن خبر و عدم تامين منابع مالی همايش تا آن زمان پاسخ مثبتی در اجابت خواسته اش از من نميگيرد. دومين بار نيز خبری چند خطی در اين ارتباط در ..ی گيلان (سه شنبه 13 آذر 86) چاپ گرديد . اما نکته ی جالب خبر ويژه نامه ی .. گيلان در روز  دوشنبه 26 آذرماه 86 و پس از برگزاری همايش بود . عنوان مطلب چند خطی آقای ج اين بود : " همايشی با صندلی های خالی " . دروغی به اين بزرگی و جفا درحق همايشی اين چنين که به گواه  بسياری از علاقه مندان به توسعه لاهيجان و گيلان و ايران ، در نوع خود بی نظير و با حضور بسياری از برجستگان علمی و فرهنگی و سياسی از جمله استاندار محترم گيلان برگزار شد ، فقط از آقای ج بر می آمد و بس . فردی که کماکان در همه ی تماسهای خود به دنبال بنزين بود و حالا پول مطالب چاپ شده در هفته نامه ی ...گيلان نيز به آن اضافه شده بود . ديگر حالم از رفتارها و درخواستهايش بهم ميخورد و بر من ثابت شده است که آقای ج همه ی شغلش را به چند ليتری بنزين و چند هزارتومانی ميفروشد . حالا ديگر فهميده ام که او دلالی بيش نيست و هيچ از رسالت عظيمی که پشت بند عنوان خبرنگاريش هست نميفهمد . کم کم ديگر به تلفن های مسخره ی او که هر روز خواسته هايش را با تهديد به بزرگ نمائی مشکلات .... لاهيجان عنوان ميکرد جواب ندادم . او بعدها هر روز با مسئول دفتر اينجانب به گونه ائی مشابه صحبت ميکرد و من هيچ واکنشی به کردار بچه گانه و پست او نشان نميدادم .

 
6-  اواخر اسفنده ماه سال 86 جمالی با نوشتن مطلبی در ارتباط با .... لاهيجان در روزنامه ی  ... به ظاهر همه ی تهديدش را عملی کرده بود و به قول خودش " به سيم آخر زده بود" ولی اين بار شايد از ترس پاسخگوئي من و کم رنگ شدن تهديدهايش حتی نسخه ای از ويژه نامه ی ...گيلان را هم به .... لاهيجان تحويل نداد  . اينبار او حتی برای اثر گزاری بيشتر و به اصطلاح تخريب کامل من ، اين موضوع را به دفتر مديرعامل .... گيلان به صورت تلفنی منعکس کرد و با ارائه شماره ی تماس خود به رئيس دفتر ايشان ، خواستار ارتباط تلفنی اينجانب با خود شد .


7- در روزهای آخر اسفند هنگامی که آقای ج  شنيد به تعدادی از مطبوعات محلی مبلغی از باب اطلاع رسانی شان به صورت رپرتاژ آگهی پرداخت شده است مجدداً به من زنگ زد و درخواست پول مطلبش برای همايش توسعه لاهيجان را نمود . به او اعلام کردم " همايشی با صندلی های خالی " پولی برای پرداخت به اينچنين گزارشی را ندارد . و او هنرمندانه در نحوه ی خداحافظيش با من اين معنا را تداعی کرد که " بچرخ تا بچرخيم " . خونسرد و آرام مطابق معمول با او خداحافظی کردم . 

 
8- انتصاب فرماندار جديد لاهيجان در ماه پايانی سال 86 فرصتی مجدد برای " آقای ج... " شد . او که در دوره ی پيش از اين به دليل همه ی رفتارهای مشابه اش ، عملاً درحوزه ی فرمانداری لاهيجان جايگاهی نداشت و به عبارتی حنايش بی رنگ شده بود ، شروع دوباره ايی را آغاز کرد . در روزی که من با شدت گرفتاری و ناراحتی از سرقت شب گذشته انبار.... لاهيجان در روز ملاقات عمومی آمده بودم تا از فرماندار جديد استمداد بطلبم ، آقای ج در جا يادداشتی به فرماندار داد از مشکلات .. شهر و زير چشمی ، چشمکی و لبخندی با حالت شيطنت که " ببين ما خبرنگارها اينيم " .


9-  در روز پنج شبنه (15/1/86 ) آن هنگام که با خانواده ام در فاصله ائی 40 کيلومتری از لاهيجان برای کاری بودم بار ديگر شماره آقای ج بر گوشيم افتاد . در آن جای شلوغ تا به خود بجنبم تلفن قطع شد و سپس تلفن آقای فرماندار و اعلام قطع ... در چندين نقطه از شهر . تقريباً فهميدم موضوع از کجا آب ميخورد . آقای ج  از تعطيلات برگشته است . به آقای فرماندار عرض کردم تا نيم ساعت قبل که من در ... بودم هيچ مشکلی نبوده و به احتمال وقوع ... يا قطع ... يا اتفاقاتی مانند آن ، به همکار کشيکم در اداره زنگ زده و شنيدم که هيچ تماسی يا مشکلی از سوی مردم به ... گزارش نشده است و وضعيت نيز در حالت عادی است . موضوع را به آقای فرماندار اطلاع دادم ، باورشان نيامد و درخواست نماينده ايی برای بازديد مشترک نمودند که تلفنی هماهنگ کردم  . از خير کارم گذشتم و اين فاصله را به سرعت به آبفا برگشتم . به محض رسيدن به آقای فرماندار زنگ زدم و اعلام آماده گی برای رسيدن به حضورشان جهت ادامه بازديد مشترک و شنيدم از ايشان که مشکل حل شده است . منتظر ماندم تا همکارم آقای ... از بازديد مشترک برگشتند . ناباورانه از ايشان  شنيدم که آقای فرماندار در محل قرار ، آقای ج  را به همکارم معرفی و اعلام داشتند که با ايشان به نقاط مورد نظرشان بروند و آقای ج  نيز از خوشحالی بادی به قب قب انداخته و در نقش يک مدعی العموم همچنان ضبط صوت در دست دارد و در شهر ميگردد تا پول خود بستاند. از اين حرکت بسيار ناراحت ميشوم و اگر اين موضوع را ميدانستم مطمئناً اجازه ی اين بازديد را به همکارم نميدادم .


10- همکار با سابقه ی محترمم که  آقای ج  را نيمشناخت ، بسيار از رفتار بچه گانه و خنده های تمسخر آميز او برای خود به واسطه ی تحقيرهای مکرر يک خبرنگار ناراحت است و اضهار تاسف ميکند . آنها پياده در سطح شهر راه افتادند و آقای ج ميبرد او را به نقاطی که از قبل شايد هماهنگ کرده بود و در تمام مدت ضبط صوت در دست از مردم از وضع ..... شان ميپرسيد و جواب آنی همکارم را ميخواست و  همه ی اين گفت و شنودها را ضبط ميکند و در مقابل جوابهای همکارم خنده ی شيطنت آميز سر ميداد و از خوشحالی در پوستش نيمگنجيد و صبح روز شنبه جواب من را ميخواست در دو نسخه . يک نسخه برای فرماندار و يک نسخه برای خودش ! ! . ج برای اينکه نشان دهد و ثابت کند که همه ی ماجرای امروز ، زير سر اوست ، همان شب با مسئول دفترم در منزل تماس ميگيرد و همه ی ماجرا را برايش بازگو ميکند و مکرراً از وی ميخواهد که به من بفهماند عامل اصلی جريان امروز "آقای ج "بوده است و بار ديگر تهديد ميکند که اگر به خواسته هايش توجه نشود اين روند ادامه خواهد داشت .


اکنون ضمن درخواست بررسی وضعيت اين خبرنگار شما ، پرسشم اين است که آيا خبرنگار بازرس است . آيا ايشان نقش مدعی العموم شهر لاهيجان را بر عهده دارند . آيا ايشان برای همه ی مشکلات اين شهر اينگونه خانه به خانه پرسش ميکنند و اگر چنين است و نقش های ايشان مورد قبول شماست تاکنون چند گزارش اينگونه در باب مشکلات لاهيجان در حوزه های مختلف به چاپ رسانيده اند . و آيا اساساً نيازی است که خبرنگار روزنامه ی ....در لاهيجان با مردم گيلک زبانش فردی باشد .... و ... زبان که چند وقتی است برای کارهای اقتصاديش در اين شهر مقيم گشته است . بسيار خوشحال خواهم شد اگر ايشان يا هر خبرنگاری بدور از رفتارهای مغرضانه ،با تهيه ی گزارش از مشکلات و تنگناهای شهر ما ، مديران و مسئولان اجرائي اين شهر را در جهت خدمت بيشتر و تحقق رفاه شهروندان ياری کنند و ما هم در اين راه ياورشان خواهيم بود

روزنامه ی خاطراتم ، بسيار بزرگتر از رفتارهای کوچک اين خبرنگار در لاهيجان است

با احترام و سپاس 
م .پ . جاوید 
17/1/86



:: "April 19, 2008" :: نظر (3)
   

سايت انتخاب دهم (بمنظور انعكاس خبرهاي دهمين دوره رياست جمهوري راه اندازي شد) ضمن بازديد جهت پربارشدن مطالب ما را از ارسال نظرات خود بي بهره ننمائيد.www. entekhabdahom.blogfa.com

:: May 4, 2008 12:19 AM :: ارسال شده توسط سايت انتخاب دهم


از اولين افرادي كه با اين آقاي جيم گرفتاري پيدا كرد ما بوديم. من به همه كساني كه مي شناختم هشدار دادم. آقاي حسيني فرماندار سابق لاهيجان ورود اين آقا را به فرمانداري ممنوع كرده بود .
بايد يك برنامه اي براي بيرون راندن اين آقا از لاهيجان و بازگشت ايشان به شهر خودش بچينيم.

:: June 10, 2008 8:14 PM :: ارسال شده توسط


درود بر شما عزیز گرامی . اين اتفاق در مورد آقای جيم افتاد

:: September 16, 2008 7:53 PM :: ارسال شده توسط m.p.javid