ارتباط با من پيوندها بايگاني صفحه اصلي

راست آمد ، چپ شد و راست رفت!
 
 

سياه ترين خط نوشته آمد . آيا هيچ انديشيده ايم که ما نيز عبارتی از همين نوشته ی سياه هستيم ؟- درباره ی لاهيجان پس از انتخابات 24 اسفند ماه - خلاصه ائی گزینشی  از مقاله ی پيمان عيسی زاده

بازگشت به وحدت ايدوئولوژيک ؛ انزوا - تغابن

 

واقعيت انتخابات 24 اسفند فراگيریِِ بی رحمانه ی تلقی مرتجعانه ی « بازی بودنِ امر سياسی » را ، در مقياس ملی ، روشن ساخت . در لاهيجان اما ، در، بر پاشنه ی ديگری چرخيد . کُنِش آگاهانه ی طبقه ی متوسط شهری در بی محلیِ تام به بازی انتخابات ، شرايط و اميدهای جديدی را در پي داشت . پروژه ی يک دست سازی نماينده گان ، توالی رويدادهای لابد را در بسترِ سی ساله ی تاريخ انقلاب تداوم بخشيد . رويدادها، يکی پس از ديگری فرا ميرسد اما هر بار تاريخ تکرار ميشود . «آن ها» به گذشته ی خود بازگشته اند و «ما» به آينده ی ديگران پرتاب ميشويم . گفتگوی «ما» و «آن ها» هر روز محال تر ميشود . «آن ها» بيرون زمان يله نشسته اند و به انتظار هيچ تنابنده ی زمينی نيستند و «ما» در زمان ميدويم و انتظار ميکشيم .

برای تحليلِ شرايط امروز لاهيجان ، بازخوانی رويدادهای سياسی دهه ی پنجاه ، روشنگر ريشه ها و بن ساخت های تفکر نيروهای متعدد اجتماعی در عرصه ی عمومی اين شهر است . به نظر ، همه چيز از آن سالها آغاز ميشود . واقيعت اين است که فقدان يک بينش مبتنی بر تأمل تاريخ محور ، همواره خطر در سطح ماندن و بی اثری تحليل ها را در پی دارد . نبايد فراموش کرد ، سياست برای مردِ لاهيجی ، عمومن ، ربط تام و تمامی با مفهوم سرنگونی و جوانمرگی دارد . انبوه خلق دل بسته ی زندگی است . زندگی با محافظه کاری ، آرامش و پرهيز از عمده کردن تضادها عجين است . عجيب ذات هميشه چپ رُوی عُمده ی جوانانِ با سواد شهر لاهيجان است .زمين کره ای است محدود ، آيا هرگز نميدانستيم با چپ روی های مستمر دوباره به جای نخست ميرسيم ؟ ما سالها رفتيم و رفتيم تا به آنان رسيديمکه بر جای خود استوار بوده اند با «کله های سنگی شان» .
در بهارِ اصلاحات ، دلبستگان آن آرمانها ، بس که غايب بودند ، بازی را باختند و اين "طبقه ی جديد" بود که برای مجلس ششم نماينده داشت . نماينده پرشور و شيدائی که وظيفه اش را خوب ميدانست . رفع عقب ماندگی ها ی معيشتی ، شکوفائی اقتصادی و گسترش مناسبات اقتصادی در منطقه !، نه احيای آرمانها . در هشت سال مجلس ششم و هفتم از بهار تا خزان اصلاحات تا ظهور دولت احمدی نژاد ، نديمی و دلبستگانشان بی خيالِ سياست، دست اندر کار کارگشائی های اقتصادی و به اصطلاح معيشتیِ خود و مردم حوزه ی انتخابيه بوده اند . همين بی خيالی ،دست آخر کاردستشان داد .او و دوستانش در تمام روزهای مجلس هفتم احتمال رد صلاحيت در مجلس هشتم را ميدادند . مصاحبه های مطبوعاتی، چانه زنی های درون مجلس و دخالت های فراوان درحوزه مديريت شهری و استان شايد فرصتی برای چاره جوئی باقی نگذاشت . نديمی رد صلاحيت شد و در 24 اسفند بخش بزرگی از افراد "طبقه جديد" لاهيجان هم با همين تحليل که در غياب نديمی هيچ يک از نامزدها را يارای برآوردن خواست ها و نيازهايشان نيست انتخابات را تحريم کردند .بخشی از آنان 24 اسفند و روزهای پيش از آن را بغض آلود سپری کردند تا آن بعد از ظهر رويائی در آميرشهيد که در واکنش به اين غيبت ناخواسته گويا جمعی گريستند . نديمی شايد تنها رهبر کاريزمای عصر جديد بود که وجه اش معنای ايدئولوژيک نداشت .بی معنائی سياست با گردش به چپِ نديمی ، ارمغان نخستين روزهای مجلس ششم بود . او خود را خواننده ی کتابهای دکتر شريعتی معرفی ميکرد و از دوستان دوم خردادی خود در لاهيجان به خاطر شائبه هائی که در شهر بوجود آورده اند گله داشت . او با تقبيح حرکت غير مدنی عده ائی در برهم زدن آئين های بزرگداشت دکتر شريعتی و آيت ا.. طالقانی خود را "اين وری" معرفی ميکرد . نديمی تلويحن ايده ی مرتجعانه ی "بازی بودن امر سياسی" را در عرصه ی عمومی لاهيجان تبليغ ميکرد . او راست آمد ، چپ شد اما راست رفت . اينک اما به نظر ميرسد با ظهور راست هائی که تا ابد "راست" هستند و با افول نديمی بازی جدن تمام شده است !......

اصلاح طلبان در مقياس بومی ، شارِحان وضع موجود، درست در ميانه ی باطلاق ، لطيف و تميز . انسانهائی که با لبخندی مليح ، هميشه خوب هستند . اگر حذفشان هم کنيد ، احتمالن تشکر ميکنند . به انزوا کَشنده ی هر چه امرِ سياسی است . فاقدِ بينش تاريخی . مَلقمه ی بی مانندی از يک نفر مُتشرع ، سِکولار و کاسب . هميشه در حال انتخاب بين بد و بدتر هستند.درلاهيجان به آنان اميدی نيست. کانديدای مورد حمايتشان کم تر از يک بيستم نفر نخست رأی آورد . احتمالن مداخله ی بی معنای معدود چهره های سياسی اصلاح طلب لاهيجان در هفته ی تبليغاتی مجلس هشتم ، هم چون ساير بديهيات جاری ، در چشم ريزبين شهروندان غيور لاهيجانی هيچ هم به حساب نيامد . بی تحليلی ، ناهمزمانی ، و دير هنگامی آنان را هر روز از دايره قدرت دورتر ميسازد . آنان شرايطی را تجربه ميکنند که مجبور به انکار قدرت طلبی است . بی تفاوتی و دست روی دست گذاشتن همين آقايان، فرصت و خواست انباشت شده ی ملی جامعه مدنی و آرمان دمکراسی خواهی را در عرصه ی عمومی مزحکه ساخت ...


:: "May 17, 2008" :: نظر (3)
   

فقط اندشمند !
چرا هیچی از فساد این دانشکده نمیگی ؟
از اون حاج اقا میر حسینی به حساب روحانی
از اون شیدفر به حساب رییس
از اون مسئولهای دختری که از صبح تا شب ....
از اون مختاری مسئول خوابگاهش که الان شده بازیچه یه مشت دختر و پسر دانشجو...
ممنون از مطالبتون

:: June 3, 2008 2:03 AM :: ارسال شده توسط ناشناس


salam

:: June 18, 2008 1:07 AM :: ارسال شده توسط


سلام . خب ... بازم شاید ما سری به این وب بزنیم ...
نفر قبلی ... از اندیشمند گفتی ... باید بگم که ... ولش کن . چه فایده ؟! مثل نویسنده ها و نقاد ها فقط حرف بزنم و فایده ای هم توش نبینم ؟!
از خراب کردن خانه خوشنویسان تاریخی بگو تا ساخت مسجد آذری ها !!!!!!!!! در نزدیکی اردوبازار ... از ... ول کن ! اصلا هیچی نگو ...
سبز باشی

:: August 6, 2008 8:30 PM :: ارسال شده توسط پاورلیفتر