ارتباط با من پيوندها بايگاني صفحه اصلي

رمضان و باران
 
 

مدتی است نميائی  ، در سرزمینی که به شما نام گرفته است ، باران. به نیاز مردمان اين ديار ناز فراوان ميکنی وشاید میخواهی بياموزانی به ما که بی تو هيچيم و ما را هیچ تدبيری برای حتی اندکی تاخیر تو نیست .نیامدنت، توجیه همه ی مشکلات ميشود اين روزها در سرزمین ما  و امروز بلاخره از خر شیطانی پائین آمدی و آمدی . یقین دارم  دل برای آدمیان قدر ناشناس نسوزاندی ، برای بوته های چای آمدی . برای شالیزاهای سوخته آمدی . آمدی تا جنگل های گيلان ما سبز بماند همچنان ، میدانم باران

 ناز يک ماهه ات کافی بود برای برانگیختن حس نیاز در بی محلان به تو ، آنگونه که این روزها خود فراوان شاهدش هستم. دعوت از باران برای بارش ، با دعا و شمارش لحظه ها .هستند آدمیانی در این دیار که با چند روز بیش باریدن روی ترش میکنند و شاید کفر میگویند هر چند که بند نافشان به باران زده است ، اما من نیازم به باران مانند است به نیازم به هوا  . افراطیم حتمن ، اما باور کنید هر روز به امید بارشش بیدار میشوم و هر روز عمرمم در انتظار و تاکنون هرگز آرزوی بند آمدن بارشش را نکردم از خدا .
امروز  اما دوباره باریدنش را دیدم . متین و موقر میبارید .  هیبتش را از خاطر برده بودم . میگویند وقت باران باید چتر گشود اما من بی چتر ، رفتم زیرش و خیس شدم کامل . بیش از یک ساعت در حاشیه استخر لاهیجان و در پای شیطان کوه که درختانش حالا ديگر بیشتر برگ سوز شده اند ، و با او اینگونه زمزمه کردم : بارانم، قهرت با ما بر سر چه بود ، چرا نمیباریدی و پیدایت نبود مگر نمیدانی که صدایت را دوست دارم . نازک دلا میدانم در دیار آدمیان سخت جان و خو کرده به تشنگی ، تو غریبی ، اما اینجا استثناء گیلان است درایران. نمیدانم عظیمی با عظمت ، چون تو را چه نیاز به ناز فروشی به ما بی ارزشان . مدتی است ارتباط مستقیم یافته ام بین هر آنجا که تو بیشتر میباری با توسعه و پیشرفت مردمانش ، شاید از ما نا امید شده ای که اینگونه میکنی . تو پیوند منی با قافله جهانی ، دورم نکن . دل شرقی ام به تو خوش است در این دیار که خانه من شده . به دو روزی بی بارانی نفسم تنگ میشود و رویم زرد میشود . چیستی که اینگونه دلخواه منی ، وقت آن است که چشم دل باز کنم تا قصه قطره های رحمتت را دوباره بخوانم . ببار باران


:: "September 1, 2008" :: نظر (0)