|
درسالهای پايانی دهه ی 60 و اوايل 70مجله ائی ميخواندم با عنوان دانش و فن که به جای پرداختن به مضامين عنوانش ،به معبری برای جريان روشنفکری ادبی آن موقع تبديل شده بود و بعدها به همين دليل هم لغو امتياز شد گويا . تيتر يکی از شماره گان اين مجله اين بود : " بدبخت آن ملتی که بزرگترين شاعرش حافظ باشد " به مانند همگانی که اکنون از خواندن اين جمله ناراحت و شايد عصبی شده ايد بی صبرانه وارد متن شدم و آنگاه فهميدم که منظور نويسنده نه اين بوده که منِ آن موقع و اکنونِ شما ، برداشت کرده ايم . عظمت، بزرگی، احترام و افتخار حافظ برای او مسجل بود و خود از مريدان حضرت حافظ ، اما ناراحت از اين که ، چرا بعد از گذشت هفت ،هشت قرن هنوز ما نتوانسته ايم شاعری بزرگنراز حافظ در خود بپروانيم واو اين را ضعف دانسته بود
اين روزها که حرف از آمدن مجدد دکتر محمد خاتمی برای رياست جمهوری ايران است من هر بار به ياد آن جمله ميافتم و با همه ی احترام و ارادتم به ايشان از خود ميپرسم چگونه است که ما بعد از هشت سا ل رياست جمهوری خاتمی و چهار سال دولت نهم هنوز نتوانسته ايم جانشينی مناسب تر از اقای خاتمی در جريان اصلاحات داشته باشيم . تا امروز همه ی دغدغه های ذهنیم را در مقاله ایی از محمد قوچانی يافتم. مقاله ایئ با عنوان بحران جانشينی که متن کامل آن در اين آدرس قابل مطالعه است .http://maghal.com/bank/?p=362
مشكل دموكراسيهاي هدايتشده اين است كه در حل مساله جانشيني با بحران روبهرو هستند. چين بيش از هر نظام غيردموكراتيك ديگر به حل اين مساله نزديك شده است؛ اما هنوز الگوي دموكراتيك براي آينده بهتر و باثباتتر است. هنري كسينجر
بازگشت خاتمي ؛ چگونه دموكراسي به شبهدموكراسي تبديل ميشود؟ طرح نامزدي مجدد سيدمحمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوري ۱۳۸۸ به همان اندازه نشان از بحران جانشيني در ايران دارد كه نامزدي مجدد اكبر هاشميرفسنجاني در انتخابات رياستجمهوري ۱۳۸۴. اما اين واقعيت بدين معنا نيست كه بحران جانشيني محدود به يك جناح سياسي يا حتي يك نظام سياسي است
|