ارتباط با من پيوندها بايگاني صفحه اصلي

رفتن را گريزی نيست ، ماندن گنديدن است
 
 

    گاهی دلم برای خودم تنگ می شود و آنوقت این جمله هزار هزار بار در ذهنم تکرار می گردد." برای بيشتر ماندن ، گاهی بايد زودتر رفت". و آنگاه هر چه ميخواهم که برود و بگذارد آرام گیرم در فراموشیِ خود خواسته ام رهایم نمی کند انگار! آرامتر شده ام اینروزها و نزدیکتر به تسلیم همیشگی. اما انگار دلم برای آرامش خسته است .می دانم ! 

روزی که آرامش بیاید، کاش مانده باشد چیزی از آن خودی که گاهی دلم برایش تنگ می شود.  توانی ناگزیر در گامهایم احساس میکنم...راه میافتم.. رفتن را گریزی نیست.وماندن گندیدن است.به کجا میروم.خوب نمیدانم.اما باید رفت .

خدایا کاش بدانی که چقد ر محتاج بودنت هستم.کاش بدانی که چقدر بی توماندن دشوار است.کاش بخوانیم..کاش برای با تو بودن به دنبال سجاده و تسبیح نباشم.کاش بدانی که چون کو دکی حمایتت را میطلبم از دست آنها که ...ا


:: "October 8, 2008" :: نظر (0)