ارتباط با من پيوندها بايگاني صفحه اصلي

گيلانی ها در افغانستان و پاکستان
 
 

از چندین سال پيش شنيدن عناوين برجستگان سياسی دو کشور پاکستان و افغانستان با اسماء گيلانی برایم هر چند جالب ولی ديگر عادی شده است . اخيراً نيز حتماً شنيده ايد که سيد یوسف رضا گيلانی به عنوان بيست و سومين نخست وزير کشور پاکستان انتخاب شده است .سید رضا گيلانی پیش از کسب این عنوان مقام ، ریاست مجلس این کشور را نيز برعهده داشت. گیلانی از طرف حزب مردم پاکستان کاندیدای کسب این عنوان بود .وی هم اکنون رهبری یک دولت ائتلافی را در اين کشور بر عهده دارد

گيلانی ها اما در افغانستان گويا تعددی بيشتر دارند . از شخصيتهای برجسته ی اين خاندان که از قوم پشتون هستند ، پير سيد اسحق گيلانی - سيد حامد گيلانی - پير سيد احمد گيلانی - فاطمه گيلانی و ... ميتوان ياد کرد .ارتباط نزديک خاندان گيلانی های افغانستان که از قوم پشتون هستند، با پاکستان و سازمان "آی اس آی" اين کشور ،که نقش مهمی در تحولات افغانستان دارد ، در شرایط فعلی اين خانواده را در موضع انفعالی با دولت کرزای قرار داده است . مخالفين اين خاندان بزرگ در افغانستان ، تأکيد بسيار بر مهاجر بودنشان از پاکستان دارند و اين را به عنوان يک پوئن منفی برای آنها و دليلی بر اثبات تهمت جاسوسی ِ سيداسحق گيلانی برای پاکستان ياد ميکنند

 
پيشنوندها ی پير ، سيد و نام گرامی فاطمه ، اثبات بر شيعه بودن خانواده ی بزرگ گيلانی ها در پاکستان و افغانستان دارد .نخست وزير فعلی پاکستان ، سيد یوسف رضا ، متعلق به يكي از خانوادهاي معروف جنوب پنجاب معروف به گيلاني است كه نسب آن به صوفي معروف قرن شانزدهم موسي پاك شهيد مي‌رسد.  اجداد رضا گيلاني به سيد عبدالقادر گيلاني موسس سلسله صوفيان قادريه مي‌رسد كه در قرن ‪ ۱۶‬ميلادي از بغداد به پاکستان مهاجرت كرده و ساكن مولتان شدند. افغانها هم قوياً اعتقاد دارند گه گيلانی های اين کشور مهاجرانی از پاکستان هستند و پاکستان نيز بريده ائی از هند بزرگ است .در افغانستان اما خانواده گيلانی ها از سده ی نوزد هم  وارد صحنه ی سياسی و مذهبی اين کشور شدند . خانواده گیلانی ها مشهور به پیر افندی ، یکی از خانواده های مشهور مذهبی است که در سده نوزدهم تعداد شان بیشتر ازچند نفر نبود ولی حالااین خانواده ، چنان بزرگ و گسترده و پُر نفوذ در افغانستان شده است که يک نويسنده ی افغان ميترسد که نکند آنها جای ساکنان اصلی ممکلتشان را بگیرند(!). او معتقد است که گسترش خانواده گيلانی در افغانستان سياست استعمار انگليس است که بخاطر نفوذ در جامعه سر بسته قبایلی،با استفاده از مذهب بحیث پیر و روحانی در میان مردم خصوصاً پشتون ها بنام، ملا، سید، حضرت بسیار بهره بردند


 اما اکنون پرسش اينجاست که آيا دارنده گان نام گيلانی در پاکستان وافغانستان ، ريشه از ديار گيلان ايران دارند .؟ پاسخ اين پرسش از نظرم ، "آری" ست و من در ادامه به وسع خود پلی خواهم زد به تاريخ شيعه خواهی شيعه گستری لاهيجانیها و گيلانيان و تأثير آنها در شبه قاره و اين شايد شروعی باشد برای تحقيقی گسترده از سوی دوستان محقق لاهيجی و گيلانی در اين زمينه و من به سهم خود شروعی اينگونه دارم  

پيشينه شيعه خواهی و شيعه گستری مردمان گيلان و لاهيجان و ديلمان برميگردد به قرن دوم هجری آن هنگام که سپاه تازيان و عرب هاي مسلمان بر تقريیاً تمامی سرزمين ايران به جز گيلان فائق آمده بودند . اعراب در دروازه های قزوين با بزرگترين مشکل خود روبرو بودند . مردان غيور ديلمی .  اکنون دوره ی خلافت  هارون الرشيد است . سپاه عرب از سد مردان مرد گيلانی و خصوصاً سرپيشنانی آنان دیلمانيان قيور يارای گذر ندارند . سپاه عرب متوقف شده است . هارون الرشيد مجبور به جعل حديثی ميشود به اين مضمون از پيامر که " هرکسی که در دروازه های قزوين به شهادت برسد با شهدای جنگ احد محشور ميشود " اما اين نيز کارساز نيست . اوج اختلاف و اختناق حکام اموی خصوصاً بر عليه علويان  است . آنگاه گيلان غير مسلمان با مردمان آزاده اش ميشود مأمن علويانی عربی که از دست هم کيشان اموی خود در حال گريزند و به ايشان پناه آورده اند . علويان  از هر دری خود را به گيلان ميرسانند . گيلان مأمن سادات علوی شده است و گيلانيان تنها قوم ايرانی هستند که نه با زور سپاه عرب بلکه با دل و جان ايمان مياورند به اسلام آن هم به دست سادات علوی و خاندان حضرت علی (ع). اسلام عزيز در دل وجان مردمان ديارمان نفوذ کرده است . اکنون سال 290 هجری قمری است .  مردم گيلان و ديلم ، كم كم به مذهب علويان روي آورده اند و در گسترش آن نيز بسيار کوشا هستند و پس از سالها ، سلسلة ديلميان در دوران فرمانروايي خود به بغداد لشگر كشيدند و برای اولين بار خليفة عباسي را شكست دادند

 
شيخ زاهد گيلانی تا پايان عمر خويش در گيلان زيست و طريقتش از طريق سلسله مراتب رهبران صوفيگری که شامل افرادی چون ابونجيب سهروردی و حسن بصری بود به امام علی و محمد پيامبر. او در گسترش مذهب شيعه و ارادتمندی بيشتر مردمان اين ديار به اين مذهب گرانمايه نقش داشت و بعدها تأثير بی شائبه و بدون انکارش بر شيخ صفی الدين اردبيلی (داما شيخ زاهد ) اين موضوع به اردبيل و آذربايجان نيز کشانده شد .لاهيجانيهای دل داده به مکتب علوی  در سال 705 ه.ق شهر خويش را به دست اولجايتو فتح شده ديدنه  و امير تيمور به آن لشكر كشيد. پس از تيمور، سيد امير بيك و اعقاب وي - از سادات كياني - بر شهرلاهيجان حكومت كردند . خاندان کيا در گيلان ، بنيانگذار اولين حکومت شيعی در ايران بودند و سالها در مناطق شمالی ايران حکومت کردند . حاکمان کيائی معروف به کارکيا از مذهب شيعه ی زيده بودند . شاه اسماعيل از شيراز به لاهيجان آمد و با حمايت امير علی کياء لاهيجانی توانست بنيانگذار حکومت صفويه در ايران و متعاقب آن رسمی شدن مذهب شيعه در ايران باشد  . و امروز با جرأت ميتوان ادعا کرد که گسترش شيعه در ايران و جهان به نوعی وامدار مردم لاهيجان است  .

 شاه اسماعيل از سال 899 هجري به بعد به مدت شش سال و نيم تحت حضانت کارکيا ميرزا علي، حاکم وقت لاهيجان که خود را از اعقاب امام علي(ع) مي دانست وشيعه بود، به سر برد. او شمس الدين لاهيجي يکي از علماي ديني سرزمين خود را به تربيت اسماعیل برگماشت. قاضي شمس الدين محمد گيلاني از علماي لاهيجان در قرن دهم هجري، متکفل تعاليم مذهبي اسماعيل به هنگام اقامت وي در لاهيجان بوده است. از او با عنوان قاضي ، معلم و صدر شاه اسماعيل ياد شده و در انتساب به مولدش به وي لاهيجي و گيلاني نيز اطلاق گرديده است. اهل تاريخ همگان وقوف دارند که تأثير شمس الدين لاهيجی بر او باعث گرديدکه اسماعيل در همین سالهاى خردسالى در دستگاه کارکیا  ، به تدریج از اعتقاد غلط که وى را مظهر الهى تلقى مى‏کردند فاصله گرفت در اين مدت تحت نظر و مراقبت كاركيا ميرزا علي با خواندن و نوشتن و تعليم قرآن و فنون سواري و تير اندازي آشنا شد افزون بر این، زیر نظر هفت تن از اعیان صوفى لاهیجان فنون رزم آموخت اما. با در نظر گرفتن استقبال مردم از دعوت نوربخش و انديشه ظهور مهدي(عج) و فساد اوضاع که اذهان را انباشته بود. جنبش اسماعيل پس از کوششهاي گذشتگانش به مثابه حرکت نهايي شيعيان رخ داد و چنان توفيق بارزي يافت که تمامي شرق اسلامي را تکان داد. شاه اسماعيل توانست تمام ايران را زير پرچم خود در آورد و نزديک بود حتي آسياي صغير را ضميمه متصرفات خود سازد. اين جنبش بيشتر سياسي بود تا مذهبي و صوفيانه، وليکن نمونه جالبي بود از بهترين روش دست يافتن به قدرت به شيوه ايراني، که به عنوان يک نمونه بارز بيانگر کليه جنبشهاي ايراني بر ضد تازيان و بيگانگان ديگر است و به روشني نشان ميدهد که داعيه داران ايراني فقط از طريق تصوف و ولايت ميتوانستند اذهان مردم را متوجه خود سازند.


اينها همه از نقش گيلانيان و خصوصا لاهيجانيها درايران بود و اکنون حضور گيلانيان شيعه گستر در شبه قاره ی هند که مطالعه تاريخ زندگی حزين لاهيجی کاملا روشن کننده ی سابقه ی حضور لاهيجانيها و گيلانيان در شبه قاره ی هند است . شاعر بيت ِمعروف " ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد/ در دام مانده باشد صیاد رفته باشد" محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حَزین و معروف به شیخ علی حزين از نوادگان شيخ زاهد گيلانی است.حزين لاهیجی در سال ۱۱۴۶ق به هند رفت و در سال ۱۱۸۱ق در حدود هفتاد و هشت سالگی در بنارس درگذشت و در همان شهر دفن شد.حزين لاهیجی از ترس نادرشاه که دشمنی عجيبی با شيعيان داشت به هندوستان رفت و تا پایان عمر در هند زندگی کرد. سکونت محمدعلی حزين لاهیجی در نوزده سال آخر زندگی خود در بنارس که تحت حکومت نواب شيعه بود جالب است .تشکيل اولین حکومت شیعی بر مبنای ولایت فقیه در جنوب هند و با پیشوایی امیر مومن استرآبادی و با پادشاهی سلطان محمد قلی قدف شاه به رسمیت و مشروعیت دست یافت . حضورحزين و درسهای او در ترویج و اشاعة تشیع در آن سامان نقش بسیار مهمی داشت


لاهيجان و گيلان و ديلمان به لطف شيخ زاهد گيلانی و شجاعت مردمان گيل و ديلم پيشگام شيعه گستری و شيعه خواهی ايرانيان در جهان است و به نوعی ميتوان گسترش مذهب شيعه در ايران و جهان را از مديون تلاشهای تاريخ اين مردمان  بزرگ تازيخ ساز دانست  . اکنون شيعه در شبه قاره هند به نام گيلانيان شناخته ميشود و گيلانی های پاکستان و سپس مهاجرين شان به افغانستان بازمانده گان آن قوم بزرگ شيعه گستر گيلانیند که به نظر ميرسد از ريشه ی اصلی خود گيلان ايران جدا مانده اند و شايد بسياری از آنها خبری از گيلان ما نداشته باشند .

 اکنون بر مقامات فرهنگی و سياسی استان است تا حداقل با تشکيل گروهی از محققين استان به اين موضوع بپردازند و با تحقيق بيشتر به نتايج عملی و علمی دقيق در اين زمينه دست يابيم و حداقل در سفر قريب الوقوع نخست وزير پاکستان به ايران به همين مناسبت دعوتی از او به گيلان نيز بعمل آيد . 


:: "October 12, 2008" :: نظر (5)
   

آیین بزرگداشت یکصدمین سالگرد تولد دکتر محمدعلی مجتهدی ـ رئیس دبیرستان البرز و مؤسس دانشگاه صنعتی شریف ـ در دانشگاه تهران برگزار می‌شود.
به گزارش "لاهیگ"، یکصدمین سالگرد تولد دکتر محمدعلی مجتهدی روز چهارشنبه 24 مهر 1387 در دانشگاه تهران گرامی داشته خواهد شد.
بر پایه این گزارش، مراسم یادشده از ساعت 17 عصر در تالار دانشکده فنی دانشگاه تهران آغاز می‌‌شود.
گفتنی است، تالار دانشکده فنی در خیابان 16 آذر در مجاورت دانشگاه تهران واقع است و حضور تمامی علاقه‌مندان در این مراسم آزاد اعلام شده است.

:: October 13, 2008 3:34 PM :: ارسال شده توسط sina parhizi


در تشكیل اولین حكومت شیعه بر مبنای ولایت فقیه در هند، و از حضور حزین و درس های او در ترویج و اشائه تشیع بنویسید. بی تردید چندین سال دیگر قلم فرسایی می كنید كه گیلانیان چقدر بی دین بوده اند. تا هنگامی "پلت ولگ" هستید، همچنان بدبخت هستید و هستیم. چندین سال پیش، بیژن نجدی، از شاعری كه در مراسمی، شعری در ستایش یكی از حاكمان سروده بود پرسید: شما دیگر چرا؟
آن شاعر پاسخ داد: دارم خانه می سازم و به حلب نیاز دارم.
كیسه های تان را پر كنید، نامتان را از ایرج به ابوذر تبدیل كنید و برای فرزندان تان خانه های چند میلیارد تومانی در كرج بخرید. از فرهنگ و هنر دور بمانید و چاپلوسی كنید، سوار گرده ملت شوید. روز هاتان نیز بسر می رسد.
شادمان لاهیجی

:: October 19, 2008 12:33 PM :: ارسال شده توسط شادمان لاهیجی


آقای شادمان - نويسنده ی اين سطورنه کاری به ايرج و ابوذر دارد و نه صاحب هيچ ملک و املاکی در لاهيجان ، کرج را که چه عرض کنم .اما یکی از افتخارات زنديگی 35 ساله اش اين است که به ايرج مورد نظر شما افتخار کند . شما چه کرده اید برای اين شهر که از نديمی انتقاد ميکنيد .يک تار موی نديمی ارزش دارد به همه ی آنانی که جز خرده گيری و انتقاد و غرغر کردن کار ديگری نميدانند . نجدی معلم من بود اما من هيچگاه به معلمیش افتخار نميکنم چه اينکه جز توهين وناسزا نميدانست . به آنهائی بيشتر درس ميداد که ... تأمين ميکردند . اما به شعرش و ادبيات داستانيش افتخار ميکنم و همه جا از آن ميگويم . حالا حرف نجدی در انتقاد از حاکميت برايتان شده است سند . فراموش نکن هر ملتی شايسته ی حاکمانی است که بر آن حاکميت ميکنند . و شما هم جزوی از اين ملتيد . سهم خود را فراموش کرده ايد و به ديگرانی که وقت ميگذارند هم خرده ميگيريد که چه و چه .واقعاً برایم جالب است بدانم که شما که پسوند لاهيجی تان را برجسته ميکنيد چند قدم برای شناخت و توسعه و ارتقاء شهرتان برداشته ايد .

:: October 19, 2008 7:32 PM :: ارسال شده توسط m.p.javid


آقای م. پ. جاوید،
با تشكر از اینكه نظر مرا آوردید.
با گفتن حرف های نجدی، مراد آن نبود كه او معلمی نمونه بوده و یا شعر و داستان او بد و یا خوب است. به نظر من نجدی عیب های شخصی بسیاری داشت (كه به من ربطی ندارد)، اما عیب های اجتماعی او بسیار كمتر از خیلی ها بود. در زمانهای بسیار دور كه معلم ها درآمد بخور- نمیری داشتند، بر خلاف بسیاری دیگر نه كلاس خصوصی داشت و نه آموزشگاه. البته تدریس خصوصی جرم نیست، اما او درسش را می داد (و درس دادنش بهتر از دیگر معلمان بود) و دنبال علاقه های شخصی خود بود. این اواخر نمی دانم چه بر او گذشت.
تنها خواستم بدان اشاره كنم كه بسیاری از قلم ها و شعر ها برای "حلب" است.

آیا شما تردید دارید كه دزدان بسیاری از موقعیت اداری را در دست دارند و دزدی رواج پیدا كرده است؟
آیا اگر شایسته سالاری معیار بود، افرادی چون ف. پورنصیری سال ها در قدرت بودند؟ (الان خبر ندارم).


:: October 19, 2008 10:59 PM :: ارسال شده توسط شادمان لاهیجی


وقتی این پست را که اتفاقی پیدا کردم .......... دست از سر این جیلانی ها و گیلانی های شیعه ستیز بردارید لطفاآنها را متهم به شیعه بودن نکنید که از شما دلخور می شوند.

:: November 13, 2008 9:57 AM :: ارسال شده توسط الهه