ارتباط با من پيوندها بايگاني صفحه اصلي

آفسايد در فوتبال: از نوع ديدنی نه از نوع گرفتنی
 
 

ديشب به صورت  اتفاقی آفسايد را ديدم . آفسايد فیلمی سينمائی از جعفر پناهی ،از آن فيلم های جشنواره پسند که استثناعاً ديدنی هم هست .  فیلمی که به آن در سينماهای ايران مجوز پخش داده ‏نشده و برنده ی جایزه"خرس نقره ای" جشنواره برلین شده است . اين فيلم درباره دختري است كه به ياد قربانيان بازي ايران و ژاپن تصميم مي گيرد با پوشيدن لباس پسرانه ‏وارد ورزشگاه آزادي شود، تا در بازي حساس ايران و بحرين جاي آنها خالي نباشد.اما به دليل ممنوعيت ورود زن ها به ‏استاديوم دستگير مي شود و تازه متوجه ميشود که دختران زيادی با شکلهای پسرانه به قصد ديدن اين بازی آمده اند ‏‏. ديالوگهای قشنگ فیلم برای آنانی که اين مباحث را دنبال ميکنند بسيار شنيدنی است . حتماً به ياد داريد که در آن روز تعدادی از بانوان با هدايت شادی صدر با دراز کشيدن جلوی اتوبوس بحرينی ها برای اولين بار و احتمالاً آخرين بار تا اين تاريخ موفق به ورود به ورزشگاهی شدند که آزادی نام دارد  ‎

نام فیلم به ما به صراحت می گوید که فیلم در مورد فوتبال است. پناهي بر متن يك واقعه ملي يعني حضور تيم ايران در جام جهاني فوتبال 2006، یکی از مسائل روز جامعه را به تصویر می کشد.  فیلم آفساید روز بازی ایران و بحرین است که سرانجام با پیروزی ایران و راهیابی به جام جهانی و شور و شعفی که میان همه اقشار به چشم می خورد. در اين روز حدود 150 نفر از زنان ظاهراً با دراز کشيدن جلوی اتوبوس حامل بحرینیها بلاخره موفق به ورود به استاديوم آزادی شدند . در ديالوگ فیلم به اين موضوع اشاره شده است . کلاً جالب است و بسيار هم مفرح . از جمله گزارش سرباز مشهدی و سرباز ترک و .... اما تحيلی از اين فیلم از نشريقه اينترنتی فصل نو :   اين فیلم داستان زنان و دخترانی است كه برای ورود به استادیوم آزادی دست به هر كاری می زنند
مرد مسنی که در اتومبیلی در راه استادیوم آزادی است تا شاید بتواند دخترش را که به دروغ گفته به مدرسه می رود ولی به استادیوم رفته پیدا کند. دختری روی یكی از صندلی های اتوبوس نشسته. او با تن پوشی پسرانه، مضطرب و نگران به بیرون از اتوبوس خیره شده تا شاید كسی متوجه دختر بودن او نشود، تا شاید بتواند به استادیوم راه یابد.هر قدر اتوبوس به استادیوم آزادی نزدیك می شود، او مضطرب تر و نگران تر می شود كه آیا می تواند از ورودی استادیوم بگذرد.انتخاب چهره ای كه هم در آن معصومیت دیده می شود و هم بیننده هیچ نشانی از بی اخلاقی در او نمی تواند پیدا كند. او به ورودی استادیوم نزدیك می شود به آن قسمتی كه تماشاگران باید بازدید بدنی شده و سپس وارد استادیوم شوند.با نگرانی به مامور سرباز می گوید: «آقا تو را خدا به من دست نزن.» گفتن این جمله همان و بازداشت او توسط آن سرباز نیز همان.دختر را به مكانی منتقل می كنند و او كه تا آن لحظه فكر می كرد تنها دختر در بین خیل پسران تماشاگر این بازی است، ناگهان می بیند، دختری چادری، چادرش را برداشته و با پوششی پسرانه وارد استادیوم شده و جزء بازداشتی ها است.دختر دیگری با پوشیدن لباس سربازی و موهای پسرانه توانسته وارد استادیوم شود ولی موفق به دیدن بازی نشده است. او با روحیه ای زمخت كه تقلیدی ماهرانه از گفتار لمپنی برخی پسران است، سعی می كند به بقیه بازداشتی ها روحیه دهد. بدنه اصلي فيلم در همین زندان کوچک می گذرد.
التماس این دختران به نگهبانان سرباز برای دیدن بازی از لابه لای نرده های محل بازداشت، دیالوگی را بین آنها و آن چند سرباز برقرار می كند. اما لحظاتی كه دیالوگ آنها با دختران جدی می شود، پای استدلال سربازها سست می شود و فقط سكوت و مكث می كنند و عصبانی می شوند و دائما یك جمله را تكرار می كنند: «مگر دختر هم به ورزشگاه می آید.» زمانی كه دخترها می پرسند: «مگر چه ایرادی دارد كه ما هم بازی را ببینیم» آنها جواب دندان شكنی برای دختران ندارند.آرام آرام همدلی سربازها با دخترانی كه حاضر بودند خود را با هر مشكلی مواجه سازند ولی بازی را از نزدیك ببینند، آغاز می شود. خصوصيات مختلف, روحيات مختلف, از خانواده هاي مدرن و سنتي. اما همه جوان. همه معترض اما متحد. سرود ای ایران در قسمت پایانی فیلم به نوعی هویت همه ایرانیان را بیان می کند و در همین لحظه شاهد هستیم که همگی از داخل مینی بوس که به سمت منکرات در حرکت بود خارج شده و به جشن پایکوبی با بقیه مردم همراه می شوند و به نوعی همگی آزاد شده اند. این سرود ای ایران به قدری به جا قرار داده شده که پتانسیل ایجاد شده در تماشاگر را در طول فیلم به فوران وا می دارد و گویی همه می خواهد از جا برخیزند و با هم این سرود را بخوانند . ‌سرود ای ایران حدود 60 سال پیش ساخته شده است. این سرود تمام كلماتش فارسی است و از هیچ نظام حكومتی صحبت نمی‌كند. 
جعفر پناهی این بار موضوعی را محور فیلم قرار می دهد که قبلا به آن پرداخته نشده و بسیار جدید است و اما نمی توان نکات قابل توجه این فیلم را نادیده گرفت در شرایطی که تبلیغات بسیار منفی علیه ایران وجود دارد این فیلم به گونه ای توانسته همبستگی میان مردم را به زیبایی به تصویر کشد و نوعی اعتبار را برای ایران به ارمغان آورد. دوربين در ميني بوس هاي مملو از جوانان پرچم به دست و صورت رنگ كرده مي چرخد و اينجا و آنجا دختراني را شكار مي كند كه خود را شكل پسرها كرده اند تا از سد نيروي انتظامي و حراست بگذرند و وارد ورزشگاه شوند. تقريبا همه پسران متوجه هويت اين دختران هستند و با گوشه و كنايه اين را به رخ مي كشند. ولي نكته مهم اينجاست كه حتي يك نفرشان به فكر آدم فروشي و لو دادن آنان نيست. اينجا يك نوع همبستگي "جوانانه" شكل گرفته است.از خصوصیات سینمای اجتماعی است که بیننده تقریبا می داند که چه چیزی قرار است ببیند و حتی گاهی می داند که فیلم چه پیامی دارد ولی نمی توان گفت چنین برداشتی چیزی از ارزش فیلم می کاهد


:: "December 23, 2008" :: نظر (0)