ارتباط با من پيوندها بايگاني صفحه اصلي

رالی پيتزا و بتن و رنگ
 
 

صبح امروز (جمعه 25 بهمن ماه) بسان تقريباً همه ی روزها و البته به قرار جمعه ها ،کمی ديرتر ، با سری کلاه پوش و ‏به صورتی غير ِشناس ، به همان گونه که تا چندي پيش در اينجا بوده ام و بسيار راحت تر و آزادتر از اکنون ، سوار ‏بر دوچرخه ، به دور استخر لاهيجانم . هوا سرد ، با فيلينگ بهاری و مه ائی که مخصوص اين روزهاست .بسيار ‏ديدنی و زيبا. از تمام بدن ،فقط دستهايم کمی سردش ميشود . پايان دور اول روبروی دانشگاه ديلمان که ميشود ‏اول بلواری که من آرزو دارم و بارها پيشنهاد کرده ام که روزی به آب نام گيرد ، تجمعی است . کنجکاو ،سر کج کرده ، ‏به آنجا ميروم . با فلاش بکی به پرده های چند روز پيش ميفهم که رالی خانوادگی اتومبيلرانی لاهيجان است . 35 ‏خودروی رنگ و  وارنگ شده ی قشنگ ،قرار است به رقابت بپردازند .

 راکبانشان نيز از رنگ هيچ کم نگذاشته اند بر ‏سر و روی خود . آنها در دو سوی اين بلوار تنگ با تبليغاتی از جنس بتون و پيتزا و تعدادی از خانواده ها و همراهانی ‏که همگی دوربين بدست ،منتظرند.

با تبليغات روی ماشين ها معلوم ميشود که شرکت بتن آماده ی بام سبز و پيتزا ‏آفتاب و رستوران سنتی مهتاب اسپانسرهای اين رالی اند . در همان شروع ،ماشين حمل بتن به عنوان يکی از ‏خودرهای رالی ، بيچاره پرايدی را ، دم بريده ميکند . خانم مجری شمارش معکوس برای هر خودرو ، آنگونه دقيق و ‏غليط که گويا ديسکاوری ميخواهد برود فضا . در اين جمع گيلکی نميشنوی که هيچ ، انگار لهجه ها نيز مانند همه ‏ی دماغها  زيبائی شده است . فارسی فارسی مثل بچه های تير دقلو و بي سيم. ‏
‏ هادی پور ، رئيس تربيت بدنی لاهيجان ، از انزلی آمده است برای همين کار. محيطی صبح جمعه اش را خراب ‏کرده و فيلم ميگيرد برای صدا و سيما. جوانی که انگار ميشناسم او را مرتب عکس ميگيرد ، کمی فکر ،يادم ميايد .آه ‏، او "باربد "  است . همو که برايم پيشتر بنده ی خدا کليپ همايش توسعه ی لاهيجان را ساخته بود و من هنوز به او ‏بدهکارم ، همکار آقای وزیری. پس تا چند روز ديگر کليپی از پيتزای آفتاب و مهتاب را با اين ماشينها و آدمهای قشنگ شده ، در ‏تلويزيون شهری لاهيجان ببينيد . ميپرسيد کجاست .همان که در کنار بيمارستان 22 آبان لاهيجان ساخته شده. حال ‏نميدانم تکليف آن چند  درخت روبرویيش در فصل بهار و تابستان چه خواهد شد ، البته اشکالی ندارد آنها بايد ‏احتمالاً قربانی توسعه ی لاهيجان شوند (!).

 ‏
باری ،خوشحال از برگزاری رالی ، و ناراحت از اين بی پولی که دامن گير من شده و گويا قرار نيست  ولم کند و کمی لعن از اين بابت به خود ،سر ِکج کرده را راست ميکنم به همان سمت که از آنجا آمده ‏ام . نصف دوچرخه پائين پله و نصف ديگرش بالا و من در ميانه گير، جوانی که کمی از من نيز کهنه پوش تر است ‏ميپرسد . " آقا اِره چه خبر ايسه " . ميگويم  " رالی ايسه " . " رالی! ، رالی چيچي " . "مسابقه ی ماشين سواری ‏گونن برار . " آها ،خرپولون شی ايسه ؟" . " ندونم ، .... " و و واقعاً نميدانستم چه که شک دارم اينگونه باشد .جوابی ‏ديگر نميدهم ولی به او ميگويم، " بودو  برار . بودو  هيچی تی دوسن ،نبونه . امره چی به اي کارن . امو با امی ‏ورزشِ بکونيم" و دور بعد در هنگام تقابل مجدد ،فقط با تکان دستش برايم از هم نوعي ميگويد . ‏
مجدداً ميرسم به همان جای اول اين بار، جمعيتی حدوداً  50 نفر با يکی دو نفر مردِ همراه از روبرو ميايند. همه ‏خانومند و برعکس 20 متر آنطرف تر ، اينان همه مججوبه و تقريباً اکثراً چادری .تفاوت فرهنگی و تيپيک کاملاً واضح . محيطی را آورده اند اين ور . از ‏چند ده متر مانده ، محيطی که کارش را خوب ياد گرفته ، دستور توقف ميدهد و از ورزشکاران ميخواهد ‏شعاری در باب ورزش بدهند : "مثلن بگين همه با هم برای حيفاظت از محيط زيست " او ميخواهد تا اين صحنه ‏نمايشی تر شود برای تلويزيون خشکی گرفته باران . هيچ کس چيز خاصی نميگويد . ظاهراً برای اينجايش فکری ‏نکرده بودند ، که ناگاه اسماعيلی سوخته کوهی ، در مقابل دوربين که ميرسد با تمام وجود شعار الله اکبر ‏سرميدهد و مرتب تکرار ميکند .با چنان حرارت که گوئی راهپيمائی 22 بهمن را محوری ميکند . الله اکبر - الله اکبر - ‏‏..... -.... چند تائی بيشتر نميگويند که وقت محيطی تمام است . ظاهراً اين برنامه ائی است با عنوان پياده روی ‏خانوادگی لاهيجان که چند وقتی است در کشور راه افتاده است و به نظرم ادامه اش با محوريت نهادهای دولتی ‏ديگر تکراری شده است و استقبال کم لاهيجانیها از آن نظرم را اثبات ميکند. هادی پور از آن سوی به اين سوی آمده ‏و برای خانوم ها سخنرانی ميکند . صدای خانوم مجری رالی با شمارش معکوسش همچنان بيشتر از همه چيز به ‏گوش ميرسد . پليس مشغول حل و فصل مشکل پرايد و ميکسر است . حميد عکاس همه آمده است . راه باز شده ‏و خانومی عصبانی از جايزه ی قرعه کشی شده به همراهش ميگويد ." ايشن جايزه بدی ، چيچی بو آخه،خاکبرسرن خرم چی هدا منيسن" .‏


:: "February 13, 2009" :: نظر (6)
   

سلام..مطلبتونو خوندم..قلمتون خیلی تیزه..من جزه داورای مسابقه بودم..داور finsh _نظر مردومو در مورد ما نپرسیدینااا

موفق باشید

:: February 28, 2009 1:06 PM :: ارسال شده توسط امیر پیشوا


مقاله جالبی بود!!!!!!!!!

:: March 1, 2009 12:39 PM :: ارسال شده توسط علی


سلام!
نوشتن خوبه.اما باید یه تعهدی داشت به نوشتن . .نقد کردن خوبه .اما نه اینکه هر چیزی رو که دیدیم و شنیدیم با ذهن خودمون تغییرش بدیم و خیلی سیاه بکشیمش به کاغذ.فرهنگ .کسی ازش چیزی میدونه ؟ کسی گفت این کاغذهای به قول شما بتن و پیتزا به کجا کارش ختم شد ؟
کسی گفت چقدر خوب که این ورزش هم تو لاهیجان اومد ؟ کسی گفت که یه راننده ی جوون آژانس اول شد
کسی گفت که به کارکناش داوراش هیچ پولی نرسید ؟
نه کسی هیچی نگفت
نمیشه گیلکی حرف نزد و اصیل بود؟
ادبیات سیاست ..خیلی خوبه آره خیلی دهن پر کنه
اما فرهنگ یعنی این ؟
زیر سوال بردن یه کار با ارزش؟
متاسفم


:: April 9, 2009 3:19 AM :: ارسال شده توسط سیاه لکو


من روشن رئیس هیات اتومبیلرانی لاهیجان هستم.بامن تماس گیرید.

:: April 9, 2009 12:19 PM :: ارسال شده توسط


سلام مرد جوان لاهيجی - آقای روشن که فقط عکست را در لاهيگ ديده ام . مینویسی تماس اما نمیگوئی چگونه برادر ؟

:: April 12, 2009 4:33 PM :: ارسال شده توسط m.p.javid


با سلام و احترام . چون وقت وبگردی نداریم یکی از دوستان لینک شمارا داد و ما هم خواندیم.البته با کلی تاخیر.
راستش دنبال علت این همه بدبینی و پیش داوری میگشتیم که با مرور مجدد همین مقاله و کشف واژه های کلیدی و نکات کنکوری (!) کمی تا قسمتی متوجه دلیل اظهار لطف جنابعالی نسبت به تلویزیون شهری شدیم.
این تلویزیون به اندازه کافی مخاطب دارد تا حیوانکیها درختان جلوی آن مزاحم دید رانندگان عزیز نشوند.ضمنا دوست عزیز ، بلایی که برسر درختان سیاهکل و لنگرود و رشت آمد هیچ ربطی به تلویزیون شهری و توسعه آن شهرها ندارد!
اما رالی ....
نمیدانیم چرا هر کار جدیدی در این شهر این گونه اظهار نظرهای روشنفکرانه میافریند! (ببخشید ما زیاد انشایمان خوب نبید!) انگار که مشکلات این شهر هیچ ربطی به گذشته ندارد...

:: April 29, 2009 9:15 PM :: ارسال شده توسط آرین سیستم