|
این ها عکس هائی است از آرمگاه حزین لاهیجی در بنارس هند . خبرگزاری فارس با انشار این عکسها مینویسد براي كمتر فارسيزباني پيش ميآيد كه از آرامگاه حزين لاهيجي، آخرين شاعر بزرگ ايراني سبك هندي، در شهر بنارس هندوستان بازديد کند .

محمدعلي بن ابوطالب متخلص به حَزين و معروف به شيخ علي حزين، هنگام حمله افغانان در اصفهان بود و در سال 1146ق از ترس نادرشاه از ايران به هند پناهنده شد و در سال 1181ق در حدود هفتاد و هشت سالگي در شهر بنارس درگذشت و در همان شهر دفن شد .حزين لاهيجي از راه لارستان و بندرعباس به هندوستان رفت و در ابتدا در دهلي اقامت گزيد. او پيشتر در سرزمينهاي عراق و حجاز و يمن زندگي كرده بود. وي «تاريخ صفوي» را در هند نوشت. او در اين كتاب وضعيت اصفهان در زمان حمله افغان را شرح ميدهد. سكونت حزين لاهيجي در نوزده سال آخر زندگي خود در بنارس كه تحت حكومت نواب شيعه بود، از رويدادهاي مهم در حيات فرهنگي، مذهبي و ادبي اين شهر به شمار ميآيد. آرامگاه او ـ كه مدفن خليل علي ابراهيم خان نيز در جوار آن است ـ در بنارس زيارتگاه مهمي است كه زوار آن، علاوه بر شيعيان، ساير مسلمانان و فارسيدوستان نيز هستند. حضور حزين و درسهاي او در ترويج و اشاعه تشيع در آن سامان نقش بسيار مهمي داشت. حزين لاهيجي در سال 1103 قمري در اصفهان زاده شده و از نوادگان شيخ زاهد گيلاني بود. از استادان حزين ميتوان به امير سيد حسين طالقاني اشاره كرد.حزين لاهيجي از آخرين شاعران بزرگ سبك هندي بود .از آثار او ميتوان به تذكره شعرا، ديوان اشعار، صفير دل و حديقه ثاني در برابر حديقه سنايي و تذكارات العاشقين در برابر ليلي و مجنون اشاره كرد.تذكره حزين لاهيجي با سبكي ساده و پخته به نگارش درآمده است. سرودههاي حزين لاهيجي به زبانهاي مختلف دنيا از جمله فرانسوي نيز ترجمه شده است.همچنين سرگذشت حزين با متن فارسي و ترجمه انگليسي در لندن چاپ شده است . يكي از مشهورترين اشعار حزين لاهيجي در پي ميآيد:
اي واي بر اسيري کز ياد رفته باشد در دام مانده باشد صياد رفته باشد
آه از دمي که تنها، با داغ او چو لاله در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد
امشب صداي تيشه از بيستون نيامد شايد به خواب شيرين، فرهاد رفته باشد
خونش به تيغ حسرت يا رب حلال بادا صيدي که از کمندت آزاد رفته باشد
از آه دردناکي سازم خبر دلت را وقتي که کوه صبرم بر باد رفته باشد
رحم است بر اسيري کز گرد دام زلفت؟ با صد اميدواري ناشاد رفته باشد
شادم که از رقيبان دامن کشان گذشتي گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد
پرشور از "حزين " است امروزکوه و صحرا مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
.

|