ارتباط با من پيوندها بايگاني صفحه اصلي

عبداله خوشحال باشد برایم بس است
 
 

صبح را با عبداله شروع میکنم ، آن هنگام که نم نم با لباس سبز شهرداری، میآید به پیشم و با جمله ی " پسر دائی شودری " پیش رویم ایستاده است و میگوید فلانی مرده . میدانستم اما به گونه ائی مینمایانم که تازه از او شنیده ام . عبداله در ادامه لبخند میزند و با مز مزه میگوید . " می ماشینه پیدا گودم " ولی اینبار واقعاً خوشحالم که او توانسته پراید خسته اش را بعد از حدود 20 روز از دزدیده شدنش پیدا کرده است .اصلاً چنین روزی را امید نداشتم . دستانش را برای خداحافظی و شادباش مجدد میفشارم و ادامه میدهم تا از کنار خانه ی قبلی بگذرم . خانه ائی که ناباورانه دیگر هیچ وقت دلتنگش نشدم

یکی به از صد هزار برای مردی مصداق دارد که در نوبت جلوی من تعداد 40 قرص نان لواش میگیرد و حالم را در اول صبح به هم میزند و بعد آقای شین  در تماسی ، به امید فرداها و وعده ها  ، برحذرم میدارد از سر به سر گذاشتن آقای قین. در دلم میخندم . به کسی  که اینگونه در مورد من میپنداردد. مدتی است که عطای بهشت دمکراسی را به لقای عقوبت سیاسی بخشیده ام و نیستم . هستم ولی نیستم و از خود میپرسم  تا کی باید اینگونه باشم . من در اینجا هویت دارم .کم کم  احساس دوری از آن به من دارد دست میدهد . باید باشم ، با لحاظ همه  ی محدودیتها . به گونه ائی که به کسی بر نخورد. عبداله خوشحال باشد برایم بس است


:: "October 11, 2009" :: نظر (5)
   

سلام.مثل همیشه زیبا بود

:: October 24, 2009 10:03 AM :: ارسال شده توسط حسین


همراه شو عزیز
...


وبلاگم هک شده
لطفا تماس بگیرید!

:: November 5, 2009 1:23 PM :: ارسال شده توسط کامیار


آقا ايول خيلي جالب و گيرا نوشتيد

:: December 28, 2009 7:24 PM :: ارسال شده توسط نعمت ذ


سلام
داداش
خیلی خوب و زیبا بود
آفرین بر پشتکارت
نازتوووووووووووووووووووووووووووووو

:: January 18, 2010 7:37 PM :: ارسال شده توسط پیمان


مهندس سلام بابا بی خیال خیلی وقته که مطلب نمی نویس؟؟؟
از اسب افتادی از اصل که نیفتادی؟ما دوستت داریم

:: February 7, 2010 4:55 PM :: ارسال شده توسط علی.ه